|
به گزارش خبرنگار مهر در سنندج، اصولا در هر شهری از کشور خیابانی به دلیلی معروف شده و معمولا در ساعات خاصی از شبانه روز به جولانگاه افرادی تبدیل می شود که بدون داشتن هدف و برنامه خاصی و به قول خودشان به گشت و گذار می پردازند و ساعاتی از وقت خود را به بطالت سپری می کنند.
در سنندج بلوار پاسداران که البته علیرغم گذشت 31 سال از تغییر نام مردم محلی و عابران پیاده هنوز هم آن را "ششم بهمن" می نامند، محلی است که در نه تنها شهر سنندج بلکه تمامی شهرستانهای استان و حتی سایر استانهای همجوار نیز شهره عام و خاص شده و محال است جوانی رهش به سنندج بیافتد بدون گذر در این خیابان راهی دیارش شود.
بلوار پاسداران سنندج که در مرکز شهر سنندج و به قولی در میدان اصلی این شهر قرار دارد از سالهای نه چندان دورگذشته تاکنون به جولانگاه جوانان تبدیل شده و برای دیدن و یا یافتن آخرین مدهای روز کشور و در شرایطی حتی جهان هم تنها کافی است که گذری به این خیابان داشته باشید تا آخرین شیوه های آرایش موی سر و لباس های روز را به صورت زنده مشاهده کرد.
عابران پیاده در این خیابان اصولا بیکارند و یا به قول خودشان آمده اند تا ساعتی را بدون دغدغه پشت سر بگذارند و لحظاتی بدون داشتن هر گونه فکر و اندیشه ای خوشگذرانی کنند که البته بخش دوم پاسخ اکثر قریب به اتفاق کسانی است که با خبرنگار مهر در این محل همکلام شده و در مقابل این گفته خود نیز پافشاری می کنند.
در این بلوار که طولش حدود یک کیلومتری می شود همه چیزی یافت می شود از کافی نت و کافی شاپ های آنچنانی گرفته تا بوتیک های رنگارنگ که به عرضه آخرین پوشاک مد روز و جدیدترین لوازم آرایشی و بهداشتی می پردازند و در طول چند سال اخیر هم پاساژها و مجتمع های تجاری سر به فلک کشیده در این خیابان قد علم کرده و خود به بخشی از هویت این محل تبدیل شده اند که البته نان پاساژ دارها آنچان در روغن است که یکی از سازمانهای دولتی استان را هم به فکر انداخت و با تخلیه سازمان اداری اش به فکر ساخت پاساژی دیگر با مشارکت بخش خصوصی است و عملیات اجرایی این پروژه هم چند ماهی است که آغاز شده است.
در میان این هیاهو پنج درصد از آدمها و عابرین پیاده حاضر در این خیابان از سر اجبار رهشان به اینجا خورده و چاره ای دیگر ندارند که تنها با نگاهی گذرا می توان تعدادشان را در میان سایر عابرین پیاده و حتی سرنشینان وسائل نقلیه سواری تشخیص داد، چرا که آنها متفاوت از بقیه اند و دلیلش هم مراجعه به مطب پرشکانی است که معلوم نیست چرا این محل را برای طبابت برگزیده اند.
این خیابان علاوه بر عابرینش تفاوتهای دیگری با سایر معابر سنندج دارد که مهمترین آنها وجود آسفالت بلوار پاسداران است به نحوی که بر خلاف سایر معابر سنندج که هر سال باید لکه گیری و مرمت شود سالهاست که این خیابان لکه گیری نشده و آسفالتش هم تر و تاز و بدون چاله و چوله استفاده می شود و البته شهرداری هم هیچ وقت دلیل کیفیت بالای آسفالت این معبر را اعلام نکرده است.
دیگر تفاوت خیابان پاسداران سنندج رنگ و لعاب سنگ فرشهای پیاده روی آن است که باز هم کیفیت و نوع چینش آنها با سایر پیاده روهای مرکز کردستان متفاوت و حداقل در طول چهار سال اخیر هیچگاه مرمت نشده و تا چند سال آینده هم نیازی به مرمت و بازسازی ندارد.
شاید از محدودترین ویژگی های که این بلوار مرکزی سنندج دارد و نباید خیلی راحت از کنار آن گذشت، درختهای کهنسالی است که بنا به گفته مغازه داران قدیمی این خیابان، عمر بعضی از آنها شاید به بیش از 50 تا 80 سال نیز می رسد ولی می توان از چهره های زخم خورده این درختان نیز به روشنی دید که آنها هم از چیزی دلشان گرفته و مانند گذشته چهره اشان برافروخته و بشاش نیست و البته این روزها نیز آلودگی هوا هم فضا را در اختیار گرفته و دیگر خبری از رنگ سبز و ارغوانی آنها نیز در میان نیست.
در دهه 80 علاوه بر ساخت پاساژهای سر به فلک کشیده، تعداد کافی نتها و کافی شاپها که به محلی برای سرک کشیدن جوانان تبدیل شده، هم به نحو سرسام آوری رشد داشته و البته هر روز هم بر تعداد آنها افزوده می شود و مشخص نیست که متولیان امر که در نوک پیکان آنها مجامع امور صنفی است بر اساس کدام نظریه و کار کارشناسی اقدام به صدور مجوز برای آنها می کنند.
تنها مکانی که در این خیابان کم پیداست و اثری هم از آن دیده نمی شود، مکان های فرهنگی و یا به قولی حتی یک نگارخانه کوچک و ناچیز است که البته سازمان میراث فرهنگی چند سالی است که طبقه زیرین ساختمان اداری اش را که در این بلوار واقع شده به نمایشگاه دائمی صنایع دستی تغییر نام داده و این مکان به اصطلاح فرهنگی که البته یک سالن 400 متری است و هیچ نشانی از نمایشگاه هم ندارد، در میان کافی نت ها و کافی شاپها احساس دل تنگی و غربت می کند و نمایشگاه های اندک برگزار شده در آن به محلی برای حضور شرکتهای خصوصی و خرید و فروش لوازم تحریر و تابلو فرشهای زینتی شده است و هیچ خبری از رویدادهای فرهنگی استان نیست.
اوج شلوغی و آمدن مشتریان بلوار پاسداران سنندج یا به قول عابرین "ششم بهمن"، عصر هنگام و ساعت 17 بعد از ظهر به بعد است که آرام آرام جای سوزن انداختن نیز در این خیابان شلوغ پیدا نمی شود و در اوج ترافیک به دلیل کم ظرفیت بودن پیاده روها و یا افزایش بی رویه آدمها باید خیابان نیز به مدد آید تا جمعیت چندین نوبت این خیابان را سر و ته کنند و چند دوری بزنند.

علاوه بر حضور آدمهای عابر و پیاده در این بلوار می توان سر و کله ماشین های رینگ اسپرت و با کلاس را نیز در این معابر یافت و به تماشای آنها نشست که البته گاه گداری نیز با ویراژهای رانندگانشان برای لحظاتی نگاه ها را به سمت خود معطوف می کنند.
برای تهیه همه آن چیزی های که در گزارش قید شد چند روزی را همراه با عابرین این خیابان گذراندم و با تعدادی از آنها همکلام شدم تا از قصد و هدفشان مطلع شوم ولی وقتی که داشتم در میان نوشته های آن روزها می گشتم و ورق می زدم جمله ای و یا مطلبی نیافتم تا به درد گزارشم بخورد ولی شنیدن حرفهای جوانانی که حضور در بلوار پاسداران به بخشی از زندگی روزمره اشان شده بود، خالی از لطف نیست.
با یکی از عابرین بلوار پاسداران سنندج که به گفته خودش در طول سه سال اخیر هیچ روزی نبوده که سرکی به این خیابان نکشد، برای دقایقی کوتاه هم کلام می شوم که البته پاسخ به اولین سوالم در خصوص دلیل آمدنش به بلوار پاسداران و آن هم به صورت روزانه در نوع خود جالب بود.
وی می گفت که این به یک بخشی از زندگی اش تبدیل شده و معمولا هر روز سه ساعت و همراه چند نفر از دیگر دوستانش خیابان را چندین بار دور می زنند تا وقتشان بگذرد که البته این بخش از پاسخ به این سوال نیز در نوع خود جالب بود وقتی که می گفت از کلاس دانشگاه اجازه می گیرد تا سر ساعت 18و 30 به قرارش برسد و این خیابان گردی را از دست ندهد.
هیوا هنوز 17 سالش هم نشده است که مدل عجیب موی سرش و همچنین پیراهنی که بر تن دارد توجهم را به سوی خود جلب می کند و کنجاو می شوم تا دقایقی هم با وی همکلام شوم و از نوع انتخابش در خصوص آمدن به این خیابان و نوع تیپی که بر تن دارد بپرسم که در گام نخست با من راه نمی آید و به نوعی می خواهد طفره برود که در ادامه با جلب اعتمادش، همکلام می شویم همراه دو دوست دیگرش که تقریبا هم سن و سالن سر از یکی از کافی شاپ های به قول خودش خفن این معبر در می آوریم.
هیوا می گوید کلاس دوم دبیرستان است و تازه فردا هم امتحان درسی دارد ولی هر روز ترجیح می دهد که به این خیابان بیاید و چند ساعتی را همراه دوستانش خوشگذرانی کند که البته هر روز مجبور است برای اجازه گرفتن از پدر و مادرش برای حضور در این خیابان به هزار راه و کلک روی می آورد.
ادامه بحث من با هیوا تا جایی پیش رفت که وی گفت رشته تحصیلی اش گرافیک است و قبل از حضور در دبیرستان در این رشته فعالیتهای داشته است که وقتی پرسیدم چرا بخشی از وقتی که به خیابان می آید را به انجام کارهای در رشته تحصیلی اش نمی کند نکته ای جالب را یادآور شد، و می گفت: که من در طول سال جاری در جریان برگزاری نمایشگاهی در رشته گرافیک و یا حتی رشته های دیگر هنری از جمله عکاسی و نقاشی نبوده ام که اگر هم برگزار شده باشد به دلیل نبود نگارخانه در محلهای شلوغ کسی از آن خبر ندارد.
مدل موی سر هیوا و دو دوستش هم در نوع خود جالب بود چرا که هر کدام شیوه ای را برای طراحی موی سر خود برگزیده بودند که وقتی از آنها سوال کردم که چرا هر کدام مدلی را برگزیده اند که دوست هیوا پاسخ داد، ما هر کدام مدلی را انتخاب کرده ایم که هر کدام بهتر جواب داد در تابستان استفاده می کنیم که البته در میان پاسخهای وی این نکته هم بسیار جالب بود وقتی که یکی از آنها می گفت برای آرایش موی سرش 25 هزار تومان ناقبل هزینه کرده است که این هزینه به اندازه یک هفته پول تو جیبی اش است.
هر چند که پسران جوان بخش زیادی از مخاطبان بلوار پاسداران و یا ششم بهمن گذشته را به خود اختصاص می دهند اما دختران هم بی نصیب نیستند و تقریبا در بعضی از اوقات نیمی از مخاطبان این معبر را تشکل می دهند.
در حالی که لباس کردی و محلی کردستان در زمینه های تنوع رنگ و همچنین پوشش ایرانی و اسلامی از جمله پوشش های برتر در کشور و حتی جهان هم به شمار می رود ولی با گذری در این بلوار می توان فهمید که لباس کردی تنها به کالای زینتی در ویترین مغازه ها تبدیل شده و لباسهای غربی که از طریق مرزهای استان و به صورت قاچاق وارد می شوند بر تن عابران این بلوار خودنمایی می کنند.
دختران مخاطب این بلوار و نوع پوشش آنها کاری به سن و سال ندارد و همه آنهای که هدفشان گشت و گذاری در این محل است، سعی می کنند که هم رنگ جماعت شوند و نوع پوششی که انتخاب می کند نباید با بقیه زیاد تفاوتی داشته باشد و متاسفانه هر روز هم مدلهای مختلفی در این ویترین عرضه می شود.
شهر سنندج
اطلاعات جغرافيايي
شهر سنندج ، مرکز استان کردستان با مساحت ۶/۳۶۸۸ هکتار در غرب ایران و در بخش جنوبی استان کردستان قرار دارد. مختصات جغرافیایی سنندج در موقعیت ۱۴ درجه و ۳۵ دقیقه عرض شمالی و ۴۶ درجه طول شرقی از نصف النهار گرینویقرار دارد و ارتفاع آن از سطح دریا بین ۱۴۵۰ تا ۱۵۳۸ متر در نقاط مختلف شهر متغیر است.
شهر سنندج از نظر طبیعی محصور بین تپههایی در یک جام فضائی قرار گرفتهاست به طوریکه کوهها و تپههای (آبیدر، کوچکه رش و توش نوذر) که ادامه سلسله جبال زاگرس هستند در اطراف این شهر کشیده شدهاند . و در پارهای از نقاط از جمله جنوب غربی و شمال شرقی رشد و گسترش شهر را محدود کردهاند. بخشهای زیادی از شهر سنندج بر روی تپههایی واقع شده.وضعیت توپوگرافی شهر و کوههای اطراف آن باعث گردیدهاست که شهر به صورت طبیعی در یک دره نسبتاً مسطح محصور گردد و قطعاً شکل گیری در جهات دیگری گسترش پیدا کردهاست و همچنین شکل گیری شبکه معابر و خیابانهای اصلی و فرعی ، کوچهها و محلات بر حسب شیب زمین بوده و حتی بیشتر قسمتهای شهر،ساختمانها به صورت پله بندی و تراس بندی استقرار یافته و غیر از محلات نو ساز (چون اکثر شهرکهای تازه ساخت اطراف شهر) اغلب کوچهها باریک و پر پیچ و خم و پلهای میباشند. رود قشلاق به طول ۹۵ کیلومتر از سه کیلومتری مشرق سنندج عبور میکند.امروزه حجم آب دهی رود قشلاق به دلیل گسترش و توسعه فیزیکی شهر و کمبود نزولات جوی به شدت پایین آمدهاست. از کوههای سنندج میتوان به کوه آبیدر،کوچسار، شیخ معروف، مسجد میرزا، ملاکاوو، چرخ لان و سراج الدین اشاره کرد. فاصله شهر سنندج تا تهران ۵۱۲ کیلومتر میباشد همچنین از طریق مریوان ۱۴۰ کیلومتر با خط مرزی نیز فاصله دارد . تاريخ شهر سنندج
سَنَندَج (به کردی: سنه، Sine)، بزرگترين شهر بزرگ کرد نشین ایران، مرکز استان کردستان در غرب ایران است. نام سنندج دگرگون شدهٔ سنهدژ است و زبان مردم، کردی سورانی اردلانی (سنندجی) است. سنندج در ارتفاع ۱۴۵۰ تا ۱۵۳۸ متری از سطح دریا و در منطقهٔ کوهستانی زاگرس واقع شده و آب و هوای سرد و نیمهخشک دارد. این شهر از سمت غرب به کوه آبیدر، از سمت شمال به کوه شیخ معروف، از سمت جنوب به کوه سراج الدین، محدود شدهاست و در منطقهای بهوسعت ۶/۳۶۸۸ هکتار گسترده شدهاست. جمعیت این شهر بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1389، برابر با 711648 نفر است. وجه تسمیه در گذشته به جای شهر سنندج فعلی شهری به نام «سیر» وجود داشت که این کلمه در فارسی به معنای «سیسر» است. سنندج (سنه یا سنه دژ) که از شهرهای کهن و مقدس است به آیین مهر و زردشت در این بخش ایران باز میگردد. ارتباط این شهر و نواحی مجاور آن با اساطیر پهلوانی آریایی از اهمیت و قدمت این شهر حکایت میکند. شهر جدید سنندج در دوره صفوی و در روزگار شاهصفی در سال ۱۰۴۶ هجری قمری توسط «سلیمانخان اردلان» پایه گذاری شد.
قبل از اسلام شهر در قدیم روی تپه بزرگی در کنار رودخانه قشلاق به نام «پیالکه توش نوذر» قرار داشته.شهر کهن «سنهدژ» در اثر زلزله و هجوم مغول ویران شد و تا زمان صفوی به صورت دهکدهای به حیات خود ادامه داد. مرکز حکومتی این شهر پس از ویرانی، به قلعه حسنآباد منتقل شد. قلعه حسنآباد که دژی ساسانی بود، نزدیک این شهر واقع بود و همواره به عنوان پادگانی برای حمایت از این شهر عمل میکرد. قلعه حسن آباد بر فراز تپه ای به ارتفاع ۴۰۰ متر در جنوب روستایی به نام حسن آباد قرار گرفتهاست. به گفتهٔ باستان شناسان در جنگهای ایران و روم از این منطقه به نام یکی از بزرگ ترین دژها و پایگاههای مبارزه برای ایرانیان بودهاست.این قلعه آثار دوران اشکانیان و ساسانیان میباشد و به نام مرکز حکومت غرب ایران کنونی بهره گیری میشدهاست. در نزدیکی قلعه حسن آبادگورستان عصر آهنی که بیشتر آثار عصر آهن ۲ و ۳ را که حدود ۱۲۰۰ تا ۸۰۰ قبل از میلاد است در بر دارد. آثار همراه اسکلتها قطعات آهنی و مفرغی و سفال نخودی و خاکستری که مشخصه این دورهاست میباشد.از جمله نکات قابل توجه فک بیشتر جمجمه جدا شده و سر یکی از اجساد در داخل ظرفی قرار داشت.اجساد شیوهٔ تدفین مشخصی ندارند و به همهٔ صورتها از جمله طاق باز و چمباتمهای (جنینی) گور سنگی و ساده و مرکب و تدفین ثانویه میباشند.
بعد از اسلام سنندج مدت چهار قرن تحت حکومت حکام موروثی خاندان اردلان بود که نسبت خود را به ساسانیان میرسانیدند.خانواده اردلان، به جز یک وقفه کوتاه، در سراسر دوره صفوی قدرت را در دست داشتند. در سال ۱۱۴۶ هجری قمری، كریمخان زند سنندج را ویران كرد و پس از یك دوره هرج و مرج، «خسروخان اردلان» (مقلب به کبیر) در سال های ۱۱۶۸ تا ۱۲۴۰ هجری قمری در سنندج مستقر شد.آقا محمد خان قاجار، به پاداش این شجاعت، حکومت سنقر(کلیایی) را به او داد. از سال ۱۲۱۴ تا ۱۲۴۰ هجری قمری «امانالله خان» (کبیر) پسر «خسروخان» در سنندج حكومت كرد كه در این مدت اصلاحات زیادی برای آبادانی و عمران شهر سنندج به عمل آمد. امان الله خان کبیر، پسری به نام «خسروخان ناکام» (ناکام، چون جوان مرگ شد. تولد ۱۲۰۵، وفات ۱۲۴۰) داشت. او به خاطر توانایی اش در سواد و ادبیات، مشهور و زبانزد بود. پس از او در زمان پسرش «رضا قلی»، جنگ و منازعات در میا خانواده اردلان گسترش پیدا کرد. برادر او «امان الله» (معروف به غلامشاه خان) در سال ۱۲۶۵ تا ۱۲۸۴ حکومت کرد که آخرین وارث حکومت اردلان ها در کردستان بود.
سنه پیش از سال ۱۰۴۶ هجری قمری روستای کوچکی بود که طا یفهای به نام زرین کفش درآنجا به زندگی میپرداختند. تاریخ نگاران نیای این خاندان را که به لهجهٔ کردی« کوش زرین» گفته میشود را به طوس نوذرپهلوان نامدار شاهنامه نسبت میدهند.زرین کفشها دارای کلوت (کلاه) و شلایی (پارچه ایی سیاه که به گونهای ویژه به دور کلاه پیچیده میشد) بودند و کفشهای گلابتون دوزی شده به پا میکردند که نشان شاهزادگی بوده، که به دلیل پوشیدن همین کفشها به زرین کفشها نامزد شدند. شهر سنندج تقریبآ در نیمهٔ اول قرن یازدهم بنا شدهاست و به همین دلیل، جغرافینویسان بعد از اسلام از این شهرذکری نکردهاند گرچه این شهر جدیدالبنیان است، اما چند گور بیش از نهصد ساله در قبرستان شیخان و وجود مدفن امامزاده پیرمحمد، و مدفن حضرت هاجر خاتون،در این شهر، همگی دلیل بر قدمت تاریخی آن است.
در سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ شهر سنندج اهمیت خودرا در مقام حاکم نشین منطقه از دست می داد. با روی کار آمدن رضاشاه حکومت مرکزی توانست تا اندازه ای امنیت را در سر تا سر ایران تأمین نماید. در این زمان سنندج به عنوان مرکز سیاسی و اداری استان کردستان و مهمترین و بزرگترین شهر استان مطرح بود. جاذبههای تاریخی عمارت سالار سعید (موزه سنندج) دولت صفوی توجه خاصی به شهر سنندج به عنوان مرکز ایالت کردستان داشت همین مسئله موجب شد که زمینه حضور هنرمندان و معمارانی برجسته از اصفهان به این شهر فراهم گردد و در نتیجه معماری سبک اصفهانی که با اقلیم سنندج هم همخوانی و انطباق داشت به طور چشمگیری در این شهر گسترش یافت و عمارات با شکوهی از جمله کهن دژ و ساختمانهای داخل آن و بازار سنندج با پلانی مستطیل شکل که کاملاً تحت تاثیر معماری بازار پیرامون میدان نقش جهان اصفهان بود ساخته شد،یکی از زیبا ترین چهار باغهایی که در ایران پس از چهار باغ اصفهان ساخته شد ، چهار باغ سنندج در شمال بازار بود،این چهار باغ در دوره قاجار به محله مسکونی چهار باغ تبدیل شد البته تاثیر سبک معماری اصفهان در دوره زندیه و قاجاریه هم تداوم یافت و چهار باغ و عمارت خسرو اباد که یکی از چهار باغهای زیبای ایران است در جنوب غرب سنندج ساخته شد که اکنون عمارت خسرو اباد و بخشی از چهار باغ آن باقی ماندهاست .
عمارت و خانههای تاریخی از عمارت و خانههای تاریخی شهر سنندج میتوان به عمارت خسروآباد، عمارت مشیر دیوان، عمارت امجدالاشراف، عمارت وکیل الملک، عمارت احمدزاده، عمارت سرهنگ آزموده اردلان، عمارت ملا لطف الله شیخ الاسلام، عمارت ملک التجار، مجموعه عمارت شیخ محمد باقر غیاثی، عمارت سالار سعید (موزه سنندج)، عمارت آصف وزیری (خانه کرد)، خانه پیر مرادی، خانه معمار باشی، خانه آیتالله شیخ محمد مردوخ کردستانی، خانه گله داری و خانه مجتهدی اشاره کرد.
وضعيت فرهنگي
کردستان از دیرباز مهد فرهنگ و هنر ایران بوده است ودارای فرزانگان و فرهیختگان زیادی بوده و هست. از جملهٔ مشاهیری در سنندج زاده شدهاند، میتوان به مستوره اردلان شاعر، نویسنده و تاریخنگار، استاد عبدالحمید ملک الکلامی کردستانی از خوشنویسان بنام ایران، استاد برهان الدین حمدی عارف، مدرس، شاعر و دانشمند، مرحوم استاد حسن کامکار موسس گروه موسیقی کامکار، گروه کامکارها یکی از برجستهترین گروههای موسیقی کردی و ایرانی، بهروز غريب پور نويسنده و كارگردان ،دکتر قطب الدین صادقی نویسنده، کارگردان و مترجم، عباس کمندی خواننده، آهنگساز و دوبلور، هادی ضیاء الدینی نقاش و مجسمه ساز که بیشتر مجسمه های میادین و پارکهای سنندج از آثار خلق شده به دست ایشان است.استان كردستان به سبب پیشینه تاریخی طویل خود كه در اعماق ایران زمین ریشه دوانده و نیز به علت گستره زیبای جغرافیایی همانند نگینی در پهنای ایران زمین می درخشد و حائز جاذبه های تاریخی فرهنگی و طبیعی است .
سنندج یکی از مراکز مهم قالیبافی ایران است که قالیهای آن به صورت بسیار ظریف و تکپود با گره متقارن بافته میشود فرشهای سنندج دارای زیبایی و استحکام خاصی هستند.سنندج مرکز قالیبافی استان کردستان به شمار میآید و از قالیهای قدیمی این شهرستان انواع بته جقه ها را می توان نام برد مانند بته جقه چارکی، جقه دو گره ای، جقه توپی و نقشهای دیگری بنام گل میرزا علی، گل و بلبل و غیره. امروزه به علت نبودن رنگهای طبیعی بافت ان ها مشکل است نقشه های فعلی قالی بافی در سنندج سه ترنج، کلاه فرنگی و ماهی در هم را شامل می شود. قالیبافی و پیشرفت آن در سنندج را تا حد زیادی باید مرهون خوانینی بود که در سده های قبل در آنجا حکومت می کرده اند و از این هنر و سایر هنرها حمایت می کرده اند.
جاذبههای مذهبی
از مکانهای مذهبی سنندج میتوان به مسجد و زیارتگاه هاجره خاتون، مسجد خورشید لقا خانم، مسجد دارالاحسان، مسجد دارالامان، مسجد رشید قلعه بیگی، مسجد وکیل، مسجد وزیر، امامزاده پیرعمر سنندج، امامزاده پیرمحمد، مقبره شرف الملک، مقبره شیخ محمد باقر غیاثی و کلیسای سنندج اشاره کرد.
مراکز آموزش عالی و دانشگاهها • دانشگاه کردستان • دانشگاه علوم پزشکی کردستان • دانشگاه آزاد اسلامی سنندج • دانشگاه پیام نور استان کردستان • آموزشکده فنی سما سنندج • آموزشکده فنی شهید یزدان پناه • دانشگاه جامع علمی کاربردی • مدیریت صنعتی
بافت اجتماعي و تنوع جمعيتي (قوميت، جمعيت و...) مردم اکثریت ساکنان سنندج، کرد زبان هستند که به لهجه اردلانی از گویش سورانی تکلم می کنند. دین مردم سنندج اسلام و اکثریت آنها پیرو مذهب تسنن از شاخه شافعی می باشند، درصدی نیز پیرو مذهب تشیع هستند.اقلیت های مسیحی (کاتولیک) و کلیمی نیز وجود دارند که طی چند سال گذشته از کشور مهاجرت کرده اند. مدارس آلیانس در سال ۱۳۱۶ هجری قمری در سنندج مانند شهر های همدان، اصفهان، شیراز و کرمانشاه که بیشترین تعداد یهودیان را داشتند، تاسیس شدند. یک محله کامل برای یهودیان وجود داشته و قسمت اعظم تجارت منطقه را در دست داشتند.در زمانهای قدیم، ۳ یا ۴ کنیسه وجود داشت ولی هم اکنون دو کنیسه فعال است. یک کنیسه قدیمی هم در سنندج وجود دارد که در حدود ۱۵۰ سال قدمت دارد. در کنیسه سنندج، میتوان قدیمیترین نُسَخِ سفر تورات را یافت، که نابترین پوست آهو را داراست و جوهر آن از جوهر چینی است. شغل یهودیان قدیمی در سنندج، پارچهفروشی و خرازی بوده است. همچنین، بعضی از بناهای قدیمی سنندج، کار یهودیان قدیمی سنندج است.
لباس
لباس مردها شامل نیمتنهای به نام چوخه که از جنس پشم یا کتان است و شلواری گشاد بهنام رانک که مچپای آن تنگ است.سورانی که نوعی آستین شل و دراز است که دارای شکل مثلثی بوده و بر روی مچ و دست بسته می شود.شال که به آن «پشت ون» و «پشت ینه» نیز گفته می شود، ۳ تا ۱۰ متر طول دارد که در ناحیه کمر بر روی لباسها بسته می شود. دستار یا «کلاقاه» نیز به بعنوان کلاه بر سر مردان کاربرد دارد.لباس دیگری نیز بهنام مَلَکی دارند که شامل نیمتنهای بدون یقه است و از پایین تا بالا با دکمه بسته میشود.
لباس زنان شامل پیراهن بلند (بدون پولک یا با پولک)، جافی، شلواری است همانند شلوار مردان که توسط زنان کرد مخصوصا در روستاها در هنگام کار پوشیده می شود، در مراسم عروسی زنان شلوارهای گشادی می پوشند که از ابریشم ساخته شده و براق است. قبای بلندی که بر روی لباسهای بلند پوشیده می شود که به آن «کولنجه» میگویند که ساخته شده از مخمل یا ابریشم ضخیم است و روسری، که دارای رشته های بلند سیاه و سفید ابریشمی است و روی آنرا زر دوزی می کنند.لباس زن های سنندجی برخلاف لباس سایر مناطق کردستان، فاقد شال است.
جمعيت: طبق آمار سال 1385 جمعيت استان بيش از 165/440/1نفر بوده است كه حدوداً 55در صد در مناطق شهر و 45 درصد در مناطق روستايي ساكن مي باشند، اعلام شده است.
چگونه زيبايي واقعي را بدست بياوريم
براي جواب سوال داستان زير را بخوانيد
دختر دانشجويي بود ك صورتی زشت داشت. دندانهایی نامتناسب با گونههایش، موهای کم پشت و رنگ چهرهای تیره...
روز اولی که به دانشگاه ما آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت... او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید: میدونی زشتترین دختر این کلاسی؟!! یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!
بعضیها هم اغراق آمیزتر میخندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جملهای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژهای در میان همه و از جمله من پیدا کند :
اما رزيتاي عزیزم،بر عکس من تو بسیار زیبا و جذاب هستی...
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینانترین فردی است که میتوان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه میخواستند با او هم گروه باشند...
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود:
به یکی میگفت چشم عسلی و به یکی از استادان، لقب خوش اخلاقترین معلم دنیا و به مستخدم هم محبوبترین یاور دانش آموزان را داده بود.
ویژگی برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرفهایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبههای مثبت فرد اشاره میکرد.
مثلاً به من میگفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم میگفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت...
آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود؟!
سالها بعد وقتی او به عنوان معلم استخدام شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهریاش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم...!
5 سال پیش وقتی برای خواستگاریاش رفتم،دلیل علاقهام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگیاش گفت: برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند. روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟!
همسرم جواب داد: من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم...!
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید...
فرمولهاي تناسب اندام
فرمولها و فاکتورهای تناسب اندام
فاكتورهاي تناسب
فرمول مک کالم
قطر سینه 6.5 برابر قطر مچ
دور باسن = 85 درصد دور سینه
دور کمر = 70 درصد دور سینه
دور پا = 53 درصد دور سینه
سایز گردن = 37 درصد دور سینه
قطر بازو = 36 درصد دور سینه
ساق = 34 درصد دور سینه
ساعد 29 درصد دور سینه
|